ايندفعه عظم يک سفر، تا جای تازه
يک کوله بار تازه و يک پای تازه
قصد سفر دارم ولی مقصد ندارم
دنبال يک عشقم و يک حوَا ی تازه
تا شهر آشوب تو می خواهم بيايم
حال و هوای تازه و غوغای تازه
وقتی رسيدم باز هم چوپانی از من
وقتی رسيدم ديگران، موسای تازه
چشم و زبان و گوش و دست و پای من، تو
شايد بگيرم حال و روز و نای تازه
از سيب و گندم تلختر در خاطرم نيست
ابليس شايد آورد حلوای تازه
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت   توسط محسن
|
كفن از كربلا دارم، كمي هم آب از زم زم
براي مرگ خود دارم مهيا مي شوم كم كم
كمي خاك و كمي كافور، تبرك داده ام با نور
اگر چه عمر طولاني بخواهم كرد در عالم
زمين قبر خود را من خريدم در امامزده
درخت ميوه و آبي بدور از غصه و ماتم
وصيت كرده ام بر من چهل شب روضه بگذارند
وصيت كرده ام تا شهر بماند، روزها در
غم
خريدم شعر زيبايي براي سنگ قبر خود
كه هر كس شعر را خواند، فرستد فاتحه در دم
دگر آماده ام يارب، بميران يا نگه دارم
براي مرگ خود ديگر مهيا گشته ام نم نم
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت   توسط محسن
|
امروز فرشته ي خدا يارم بود
تا صبح كنار جسم بيمارم بود
البته فرشته ام كه آمپول نداشت؟!!!
اي واي ببخشيد، پرستارم بود.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت   توسط محسن
|
قلب تو عيان، ميان مردم جا ماند
در وسعت دور از تلاطم جا ماند
تو آمدي و روح دل آزرده ي تو
در جاده ي سه شنبه ي قم جا ماند
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت   توسط محسن
|
وقتی که مردان نامرد عظمی فرومایه بستند
در بهترین روز تقدیر پای خیانت نشستند
من را رها کن در این شب تا شهر خود را نبینم
این روزها روز من نیست، این روزهایی که هستند
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت   توسط محسن
|
انگار دوباره باز کوچك شده ام
در مكتب عاشقي چه كودك شده ام
من دزد سر مزرعه بودم روزی
امروز بیا ببین مترسک شده ام
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت   توسط محسن
|
بر بوته ها
نوشتند
لطفا گلی نچینید.
اما
چه سود
طوفان
خواندن نمی تواند.
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت   توسط محسن
|
از عشق که حاصلی ندارد دل من
انگار که مشکلی ندارد دل من
یکبار به چشمان دلم حک شده ای
از دست شما دلی ندارد دل من
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت   توسط محسن
|
آنقدر غزل شدی که راندند تو را
با قافیه های خویش خواندند تو را
ای مثنوی همیشه در خاطر من
در خانه غم چرا نشاندند تو را
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت   توسط محسن
|
آبشار جاري ست.
ايستاده ام.
دور از تو..
در شهري كه نشاني از تو ندارد.
مهسا
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت   توسط محسن
|