رها
برای با تو نشستن اگر رها بشوم
دوباره خاطره هایی که سوخت در نظرم
اگر دوباره بسازم که آشنا بشوم
تمام حجم نگاهم توئی و نیست کسی
که از سرم به در آرم که دلربا بشوم
تو را به گرمی این قطره های اشک قسم
قسم که بی تو بمیرم اگر جدا بشوم
هر آدمی تو مزرعه دل خودش یک مترسک داره که نمی زاره هر کسی وارد اون بشه
برای با تو نشستن اگر رها بشوم
دوباره خاطره هایی که سوخت در نظرم
اگر دوباره بسازم که آشنا بشوم
تمام حجم نگاهم توئی و نیست کسی
که از سرم به در آرم که دلربا بشوم
تو را به گرمی این قطره های اشک قسم
قسم که بی تو بمیرم اگر جدا بشوم
ايندفعه عظم يک سفر، تا جای تازه
يک کوله بار تازه و يک پای تازه
قصد سفر دارم ولی مقصد ندارم
دنبال يک عشقم و يک حوَا ی تازه
تا شهر آشوب تو می خواهم بيايم
حال و هوای تازه و غوغای تازه
وقتی رسيدم باز هم چوپانی از من
وقتی رسيدم ديگران، موسای تازه
چشم و زبان و گوش و دست و پای من، تو
شايد بگيرم حال و روز و نای تازه
از سيب و گندم تلختر در خاطرم نيست
ابليس شايد آورد حلوای تازه
كفن از كربلا دارم، كمي هم آب از زم زم
براي مرگ خود دارم مهيا مي شوم كم كم
كمي خاك و كمي كافور، تبرك داده ام با نور
اگر چه عمر طولاني بخواهم كرد در عالم
زمين قبر خود را من خريدم در امامزده
درخت ميوه و آبي بدور از غصه و ماتم
وصيت كرده ام بر من چهل شب روضه بگذارند
وصيت كرده ام تا شهر بماند، روزها در غم
خريدم شعر زيبايي براي سنگ قبر خود
كه هر كس شعر را خواند، فرستد فاتحه در دم
دگر آماده ام يارب، بميران يا نگه دارم
براي مرگ خود ديگر مهيا گشته ام نم نم
تا صبح كنار جسم بيمارم بود
البته فرشته ام كه آمپول نداشت؟!!!
اي واي ببخشيد، پرستارم بود.
در وسعت دور از تلاطم جا ماند
تو آمدي و روح دل آزرده ي تو
در جاده ي سه شنبه ي قم جا ماند
انگار که مشکلی ندارد دل من
یکبار به چشمان دلم حک شده ای
از دست شما دلی ندارد دل من